نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
129
كاشف الأسرار ( فارسى )
دليلى ديگر كه آن ملعون مىستيهد بر قول خداوند ، عزّ اسمه ، و قسم ياد مىكند : به غير خاصّان حضرت تو بر همه راه گم كنم ! چنان كه خداوند از آن خبر مىدهد : « قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ » . « 3 » و گفتهاند : و عباد الرحمن هم الّذين عبروا مهالك النفس و وصلوا إلى حضرة القلب و أنسوا من جانب طوره نارا . امّا اگر شرط گفتن اين كلمه بجاى آرد ، به اندك روزگار خداوند ، سبحانه و تعالى ، او را گشايشى كرامت كند ، و سينهء او را بنور اين كلمه منشرح و منوّر گرداند ، و او را بدرجات اعلاى « 7 » مغفرت خود برساند ، و فقرى كه مصطفى ، عليه السلام ، بدان فقر فخر مىكند ، كه « الفقر فخرى » ، بر او تمام گرداند ، و او را به پادشاهى بهشت بنشاند و مملكت باقى را به دو مفوّض گرداند . بيت : مقام سلطنت درويش دارد * كه آن سلطان فراغت پيش دارد شنيدى قصّهء ملك سليمان * از آن صد ملك يك درويش دارد « 10 » ( 33 ) آرى عزيزا ، درويش نه آنست كه وى را در دنيا خردهء نباشد و به ظاهر حال عريان باشد ؛ آن را گداى گرسنهء برهنه گويند . بلكه درويش آن باشد كه به باطن از غير حقّ عريان باشد ، گرسنهء سبحان باشد ، تشنهء رحمان باشد ، عاشق يزدان باشد ، بدوست نگران باشد ؛ نهنه ، درويشى از خود بيرون آمدنست و در نيستى قدم زدن . بيت : فقر در نيستى قدم زدنست * بر سر كوى غم عَلَم زدنست هرچه ميراث آدم و حوّاست * در ره فقر جمله كم زدنست « 17 » شيخ ابو الحسن خرقانى را پرسيدند كه درويشى چيست ؟ بزفان خرقانى گفت : آنكه تو نوى ! ( 34 ) امّا شرائط و آداب گفتن اين كلمه هشت است : اوّل آنست كه دايم بر وضو باشد ، كه آن را به نزديك خداوند تعالى منزلتى عظيمست ، و مداومتكنندگان را بر وضو « مردان »
--> ( 3 ) - سورهء 38 ( ص ) آيهء 83 / 82 الى 84 / 83 - - ( 7 ) - اعلاى : اعلا L - - ( 10 ) ( 10 ، 11 ) - بحر هزج - - ( 17 ) ( 17 ، 18 ) - بحر خفيف